انسانی ,دانست ,السلام ,باشی ,علیه ,زندگی ,علیه السلام
  گفت:آن دوست می دانست که محور آسیایم برای این دین و می دانست که کوهسارم و جویبارعلم از بالای من روان است.او می دانست که آسمانم و مرغان اندیشه هرگز به بلندایم نمی رسند.

آن دوست می دانست...اما برجای من نشست,به نا جوانمردی.ومن رها کردم این خلافت را و ردای بلندش را.گفت که خار در چشمم بود واستخوان در گلویم و می دیدم که چگونه میراثم را به غارت می برند.

اما حق سنگین بود.کس را به تنهایی توان برگرفتنش نبود.پس در آن خفقان که ما را دربرگرفته بود شکیبایی را برگزیدم که خردمندانه تر بود.

دوستان یک به یک بر شتر خلافت نشستند و او را دوشیدند و خلافت آن شتر است که اگر افسارش را سخت بکشی,بینی اش پاره می شود و اگر رهایش کنی به پرتگاهت می کشاند و آن ها چنین کردند,یا سخت کشیدند و یا رها کردند.

زمانی همه چیز به سخت گیری و خشونت و اشتباه وپوزش آمیخته شد و زمانی قدرت علفزار شد و آنان رمه هایی گرسنه.

کاش می دانستند و کاش می دانستیم که دنیا و هرچه در آن است برایش بی ارزش تر بود از عطسه ی بزغاله ای...پس چگونه ممکن بود او خدایش را و آخرتش را به عطسه ای بفروشد!

اگر باید می آمد و اگر می خواست که بیاید برای حقی بود که معطل بود و برای عدالتی سرگردان و برای قولی که خدا گرفته بود از دانایان که ساکت ننشینند.اما آن که داناتر است تنهاتر می شود و او که داناترین بود تنهاترین شد.

آن که شفقتش را به هیبت می آمیزد ولطفش را به قهر,آن که در سینه اش هم قلب می تپید و هم شمشیر,آن که شجاعتش به خشیت آمیخته است و عدالتش به ایمان,آن که راه های آسمان را بهتر از زمین می شناسد و پاهایش در دنیاست و دست هایش در آخرت,آن که چنان به زندگی نزدیک است که گویی مقیم هزار ساله جهان است و چنان به مرگ مشتاق که گویی مرگ مادر اوست,او که از یقین که کم ترین سهم مردمان است بیشترین را دارد و قیامت هر روز در برابر او برپاست,انسانی سخت و درک ناشدنی است...و او چنین بود...دشوار و درنیافتنی...پس چنین انسانی را جز خدای دشوار و درنیافتنی در نخواهد یافت.

زندگی پست و بلند دارد,آدم ها اما پست آن را می خواهند و به آن خرسندند,او ولی بلندای زندگی را می خواست.از این رو بود که پست های جهان را زیر پا گذاشت و هرچه براورفت تاوان آن بود.بهای برگزیدن بلندی...

اگر درختی زمین می خواهی٬اگر پرنده ای آسمان و اگر انسانی علی علیه السلام را

اگر رودخانه ای باید به دریا بپیوندی و اگر ستاره ای به کهکشان و اگر انسانی به علی علیه السلام.

دانه که باشی به شکفتن محتاجی,نسیم که باشی به رفتن و انسان که باشی به علی علیه السلام.

 

برداشتی ازاد از خطبه" شقشقیه"  
عرفان نظر آهاری

 
                                                                                                      یا علی

 

منبع اصلی مطلب : حبسیه‌هایِ من
برچسب ها : انسانی ,دانست ,السلام ,باشی ,علیه ,زندگی ,علیه السلام
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : اما بعد ...